تبليغاتX
چشمک

چشمک

هم فاله هم تماشا!

وارد ماه زيباي خدا شديم

ماهي كه آيه هاي « امر به معروف و نهي از منكر »  عملي  شد

ماهي كه هر از چند گاهي مياد و

باهمه غصه هاش ،اما شادي هم مياره و

جان آلوده وخسته مارو قرآني و بهاري ميكنه


راستي محرم بهار نيست ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

از خدا چرا صدا نمیرسد؟

ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟
درمیان آبی زلال آسمان
موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟
 
این غبار محنتی که در دل فضاست
این دیار وحشتی که در فضا رهاست
این سرای ظلمتی که آشیان ماست
در پی تباهی شماست.
گوشتان اگر به ناله من آشناست
از سفینه ای که می رود به سوی ماه
از مسافری که میرسد ز گرد را ه
از زمین فتنه گر حذر کنید.
پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست.

ای ستاره ای که پیش دیده منی
باورت نمیشود که در زمین
هرکجا به هر که میرسی
خنجری میان پشت خود نهفته است.
پشت هر شکوفه تبسمی
خار جانگزای حیله ای شکفته است.
آنکه با تو میزند صلای مهر
جز به فکر غارت دل تو نیست.
گر چراغ روشنی به راه توست
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است.

ای ستاره ما سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است
در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
های های گریه شبانه است.
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه ی زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است.
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است.
ای ستاره باورت نمیشود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بی کرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است.
این سپیده ها سپیده نیست.
رنگ چهره زمین پریده است.
آن شقایق شفق که میشکفت
عصر ها میان موج نور
دامن از زمین کشیده است.
سرخی و کبودی افق
قلب مردم به خاک و خون تپیده است.
دود و آتش به آسمان رسیده است.
ابرهای روشنی که چون حریر
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است.

ای ستاره ای ستاره غریب
از بشر مگوی و از زمین مپرس
زیر نعره گلوله های آتشین
از صفای گونه های آتشین مپرس
زیر سیلی شکنجه های دردناک
از زوال چهره های نازنین مپرس
پیش چشم کودکان بی پناه
از نگاه مادران شرمگین مپرس
در جهنمی که از جهان جداست
در جهنمی که پیش دیده خداست
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس
بیش از این مپرس

ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمیرسد؟
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره
شب گذشت
قصه سیاه مردم زمین
بسته راه خواب ناز تو
میگریزد از فغان سرد من
گوش از ترانه بی نیاز تو
ای که دست من به دامنت نمی رسد
اشک من به دامن تو میچکد
با نسیم دلکش سحر
چشم خسته تو بسته میشود
بی تو در حصار این شب سیاه
عقده های گریه شبانه ام
بر گلو شکسته میشود
شب به خیر!

                                                                     "فریدون مشیری"
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

دوست...

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست! دوست داشتن امری لحظه ايست ولی داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن است...                        

                                                                                              (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟!

آنچنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی ؟

مژه بر هم نزنم تا نرود از نظرم

ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

امشب دلم برای هیچ چیز و هیچکس نمیسوزد، امشب دلم برای خودم هم که سالهای سال است گم شده ام نمیسوزد

دانه های دلم را با تاری ازموهای سیاهم به هم گره زده ام تا از هم نپاشد. در سکوت شب و تنهایی یکی یکی دانه ها را شماره میکنم اما نمیدانم چرا هر چه این تسبیح نازک دل را دور میزنم به مهره آخر  نمیرسم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

حق با زنان است

کشتی در حال غرق شدن بود.ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد.مردها برای خروج هجوم آورده بودند..ناخدا مانع خروج مردهاشدو گفت:خجالت بکشید حق تقدم با زنان است.زنان بسیار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعایت حق خانم ها یکی یکی از کشتی خارج شدند...پنج دقیقه بعد ناخدا گفت:آقایان بفرمایید پیاده شوید کوسه ها به اندازه کافی سیر شدند!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

با تو ام!

به شاخه های سبز تو مرا اگر دستگیری نباشد ای درخت کهن آشتی

رابطه را به چه نسبت دهم که هیچش نمایان نیست.

با توام!

ای  خیال گمشده! ای فریاد خاموش!

مرا دور نشاندی. اما آنقدری می شود که نور بی پایان برگ هایت به دید نیاید؟

خاطرت هست؟

آنگاه که کودک بودم و سایه ات گهواره ی خوابم بود...

عبور نسیم بود در عصری دلپذیر با نان و پنیری و هیاهوی کشدار شاخ و برگ تو 

و تنها مرا حسرت میوه ای بود بر بالاترین شاخه ات که هیچگاه چیده نمی شد .

ابنک فقر بودنت را باغ خانه هامان عزادار است.

چه بر سر نهال نو رس تو آمد!

که اینچنین در طلبت  سرگردانم...

می بینی ام؟!

چندان دلم از تو قرص نیست.

پیر گشته ای و خسته نیرنگ کودکان دیروز که اینک بر تنت زخم تبر می نشانند.

آه ای نیاز پرکشیده ای تلالو سپید!

برخیز و سایه ام باش و همراه سایه شو!

لحظه ای، خنده ای، کلامی...

ما را کفایت است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است...
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ،

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ،

 ای كه ره بستی میان كوچه ها بر فاطمه ،

 گردنت را می شكست آنجا اگر عباس بود .

 شهادت حضرت زهرا (س) بر شما تسلیت باد


 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.comبهاراین مظهر تحول و سرسبزی دوباره آمد تا بگوید اگر نمی شود همیشه سبز ماند می شود دوباره سبز شد!

سال نو مبارک همیشه سبز باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

ولنتاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

رنگ عشق

در و ديوار دنيا رنگي است.

 

 رنگ عشق.

 

 خدا جهان را رنگ كرده است.

 

 رنگ عشق.

 

 و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد.

 


از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشه‌اي خواهد گرفت

 

و رنگي خواهي شد.

 


اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛

 

شاد باش و بي‌پروا بگذر،

 

 كه خدا كسي را دوست‌تر دارد

 

كه لباسش رنگيتر است....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

نیمه شب آماده و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردم در خیال

دل به یاد آوردم ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آمد و هم آشیان شد با من و

هم نشین و هم زمان شد با من و

گفت و گو ها بین ما آغاز شد...

کفت در عشقت وفادارم بمان!

من تو را بس دوست می دارم بمان!

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

آخر این غصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

نامه

برای تو می نویسم

برای تو که معنای باران را ازناودانها نمی پرسی و هیچگاه با کوهها قهر نمی کنی.

برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری و به یاسها به خاطراینکه

بوی یاررا دارند احترام می گذاری .

من دررسیدن به تو ازپروانه ها بی پرواترم،پس چرا ازمن می گریزی؟؟؟

چرا برای چشمانم نامه نمی نویسی؟؟؟

چرا دلم را به خانه ات دعوت نمی کنی؟؟؟

می دانم که رودهای ملتهب جهان در پیراهن تو گم می شوند

و رؤیاهای من هرچقدر بروند به تو نخواهند رسید.

من صبح ها قبل ازاینکه آقتاب به کوچه ی ما بیاید،

آن را به پای گنجشکی مهربان می بندم تا به تو برساند.

آیا نامه هایم را می خوانی؟؟؟آیا باورت می شود که من روزی

روی موج های اقیانوسی ناآرام خانه داشتم؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

ولادت امام رضا را به همه مسلمانان تبریک میگویم

عیدتان مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

جهان تازه

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛

 

 و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت

  

و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.


سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.

 

فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.



مردم اما نمي‌دانند جهان چرا اين همه تازه است.

 


زيرا نمي‌دانند كه هر روز كسي عاشق مي‌شود

 

 و هر روز سيلي از عشق راه مي‌افتد

 

 و هر روز جهان را عشق مي‌بَرَد

 

 و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي‌كند!

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزونه

و در آخر :

وقتی دلت تنگ شد        وقتی چشات تر شد

وقتی دیگه نبود کسی      امید به یه هم نفسی

بدون که اینجا هست کسی

                 که تو واسش همه کسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  | 

پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم دلی را من و ما ئی نکنیم

                   یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

          یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

    گرچه در خویش شکستسیم جفائی نکنیم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط × حدیث ×  |